
|
السياحة
|
![]()
![]() |
<---Nederland العربي--->---> برگشت سامرا در محضر امام هادى(عليه السلام) مهدى احمدى نام مادر امام، سمانه و معروف به سيّده و امّ الفضل بوده است.(1) امام جواد(عليه السلام) خود عهده دار تربيت و تهذيب اخلاق آن بانو شد و او در خانه اى زندگى كرد كه زنان آل على از اعضاى آن بودند. او تحت تأثير هدايت و رفتار و سلوك آنها قرار گرفت. از اين رو، به اطاعت و عبادت خداوند متعال رو آورد و از زنان عابد و متهجّد و قاريان قرآن مجيد شد.(2) تولد بيشتر مورّخان برآنند، كه امام هادى(عليه السلام) در سال 212 به دنيا آمده است.(3) تاريخ ولادت آن حضرت را برخى سه شنبه نيمه ذيحجه و برخى 27 ذيحجه، گروهى 23 رجب و عدّه اى 3 رجب مى دانند. در اين ميان، قول اول قوى تر است.(4) در برخى دعاها نيز ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . منتخب التواريخ، ص704 2 . تحليلى از زندگانى امام هادى، باقر شريف قرشى، ترجمه محمدرضا عطائى، نشر كنگره جهانى حضرت رضا، 1371، انتشارات آستان قدس رضوى، ص21 به نقل از عيون المعجزات ; دلائل الامامه، ص213 3 . برخى معتقدند امام در سال 214 پا به دنيا نهاد. كه قول اول قوى تر است. 4 . شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى محلاتى، انتشارات علميه اسلاميه،ص285 ; منتخب التواريخ، ص704 آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ فِي رَجَب مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ الثَّانِي وَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد الْمُنْتَجَبِ...».(1) هنگامى كه وى در صِريا (روستايى نزديك مدينه) به دنيا آمد، او را على نام نهادند. امام جواد(عليه السلام) براى كنيه فرزندش(2) «ابوالحسن» را انتخاب كرد. كنيه امام كاظم و امام رضا(عليهما السلام) نيز ابوالحسن است، به همين خاطر راويان حديث، براى تمييز بين اين سه امام، مى گويند: ابوالحسن اول (امام موسى بن جعفر)، ابوالحسن دوم (امام رضا)، ابوالحسن سوم (امام هادى)(عليهم السلام) .(3) القاب امام امام به القاب مختلفى خوانده مى شد كه در ذيل به آنها اشاره مى شود: 1 . ناصح; چون خيرخواه بود. 2 . تقى; زيرا متقى ترين افراد امت بود. 3 . فقيه; چون فقيه ترين مردم زمان خود بود. 4 . عسكرى; چون در شهر سامرا، در اردوگاه نظامى مى زيست. 5 . شهيد; چون به دست دشمنان به شهادت رسيد. 6 . وفىّ; چون باوفاترين مردم بود. 7 . خالص; چون اوج اخلاص در رفتارش نمود داشت.(4) 8 . هادى; مشهورترين لقب ايشان است. 9 . نقى; امام به دو لقب هادى و نقى شهرت دارد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . باقر شريف قرشى، تحليلى از زندگانى امام هادى، صص22 و 23 2 . كنيه نهادن در عرب براى كودكان، نوعى احترام محسوب مى شده و باعث رشد شخصيت كودك بوده است. ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز از همان كودكى براى فرزندان خود كنيه برمى گزيدند. 3 . الارشاد، ص258 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص24 4 . تحليلى از زندگانى امام هادى، ص25 چهره امام امام هادى(عليه السلام) مانند جدش امام رضا و پدرش امام جواد(عليهما السلام) چهره اى گندمگون داشت. داراى چشمانى سياه و درشت، كتف هاى نسبتاً قوى، بينى كشيده، دندانهاى فاصله دار، چهره اى دلگشا، خوشبو و مانند جدش امام باقر(عليه السلام) ، تناور بود، نه زياد كوتاه و نه خيلى بلند بود.(1) تربيت امام امام هادى(عليه السلام) در دامان پدرش بزرگ شد و از خصلتهاى او اثر پذيرفت. هنگامى كه امام جواد(عليه السلام) آماده حركت به عراق شد، امام هادى(عليه السلام) شش ساله بود. او را در دامانش نشاند و فرمود: از اشياى زيباى عراق سوغات چه دوست دارى؟ امام هادى با لبخندى پاسخ داد: شمشيرى كه چون شعله آتش باشد... امام جواد رو به فرزند ديگرش موسى نگريست و از او نيز همان سؤال را پرسيد. موسى گفت: فرش خانه... امام جواد رو به فرزندش امام هادى(عليه السلام) كرده، فرمود: ابوالحسن نظير من است... امام از اين خواسته فرزندش كه نشانگر شجاعت و دلاورى وى بود خوشحال شد.(2) كودكى امام امام هادى شش سال و چند ماه بيشتر نداشت كه معتصم امام جواد را از مدينه به بغداد فرا خواند و نقشه شهادت امام را طرح كرد و در ضمن عمربن فرج را به مدينه فرستاد تا آموزگارى اديب و آشنا به قرآن كه گرايش به اهل بيت(عليهم السلام) نداشته باشد، ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . تحليلى از زندگانى امام هادى، ص26 2 . تحليلى از زندگانى امام هادى، صص29 و 30 انتخاب كرده، به عنوان معلّم امام هادى برگزينند تا بتواند كينه اهل بيت را به اين كودك شش ساله القا كند. وقتى عمر به مدينه رسيد به همراهى والى و ديگران به نزد جنيدى رفت. جنيدى نسبت به علويان كينه زيادى داشت. جنيدى برابر حقوقى كه هر ماه مى گرفت شروع به تعليم اين كودك نمود. سپس ابوالحسن امام هادى(عليه السلام) را به قصرى در «صريا» بردند و مانع تماس شيعيان با آن حضرت مى شدند و شبها نيز درِ قصر را مى بستند. روز جمعه اى، محمدبن سعيد، جنيدى را ديد و از او پرسيد: حال اين كودك، كه تو تربيت مى كنى چگونه است؟ او در جواب گفت: تو مى گويى اين كودك! نمى گويى اين پير! تو را به خدا سوگند بگو ببينم آيا در مدينه كسى در علم و ادب آگاه تر از من هست؟ گفت: نه. جنيدى گفت: به خدا سوگند من سخنى را در علم ادبيات مى گويم و تصوّر ى كنم كه تنها من به آن مطلب رسيده ام، آنگاه مى بينم كه وى ابوابى از آن را مطرح مى كند كه من از او استفاده مى كنم، اما مردم فكر مى كنند كه من معلّم او هستم... چند روزى گذشت، باز محمد بن سعيد به جنيدى گفت: حال آن كودك چگونه است؟ جنيدى اعتراض كرد و گفت: اين حرف را نزن، به خدا سوگند او بهترين شخص روى زمين و بالاترين آفريده خدا است... به او مى گويم سوره اى از قرآن را بخواند، در جواب مى گويد: كدام سوره قرآن را مى خواهى؟ پس يكى از سوره هاى طولانى را نام مى برم كه هنوز به آنجا نرسيده است. او به خواندن سوره مبادرت مىورزد، به طورى كه صحيح تر از قرائت او نشنيده ام، سوره را با صدايى دلنشين تر از مزامير داوود قرائت مى كند. او قرآن را از اول تا به آخر از بر دارد و تأويل و تنزيل قرآن را مى داند... اين كودك خردسال كه در مدينه ميان ديوارهاى سياه رشد يافته، از كجا اين همه علم فراوان را فراگرفته است. سبحان الله! وى پس از مدتى كه به عنوان معلم در محضر امام حاضر مى شد. ولايت و دوستى ايشان را پذيرفت و به امامت امام معتقد شد.(1) تصريح به امامت امام جواد(عليه السلام) بارها به امامت امام هادى(عليه السلام) پس از خود تصريح كرد، از جمله: «من از دنيا مى روم و امر امامت به پسرم على محوّل است و او همان سمتى را پس از من نسبت به شما دارد كه من پس از پدرم داشتم.»(2) حضرت هادى(عليه السلام) هفت سال و يازده ماه و نيم داشت كه به امامت رسيد.(3) در اثبات الوصيه مسعودى آمده است: امام در سن شش سال و چند ماهگى به امامت رسيد.(4) هيبت امام محمدبن حسن اشتر علوى درباره هيبت آن حضرت نقل مى كند: من با پدرم در سامرا، بيرون كاخ متوكل، با جمعى از طالبيان، عباسيان و آل جعفر حاضر بوديم... ناگاه ابو الحسن آمد، تمام مردم به احترام آن حضرت، از اسب پياده شدند، تا اينكه آن بزرگوار وارد قصر شد. بعضى از مردم اعتراض كردند كه چرا بايد براى اين پسر بچه از مركب پياده شويم؟ او نه شرافتش از ما بيشتر است و نه بزرگسال تر از ماست. به خدا سوگند، وقتى از قصر بيرون بيايد از مركب پياده نمى شويم... ابوهاشم جعفرى در برابر آنها گفت: به خدا سوگند كه شما با كوچكى و خوارى ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . على بن حسين بن على مسعودى، اثبات الوصيه، منشورات مكتبة بصيرتى، قم، ص222 ; محمدرضا سيبويه، لمحات من حياة الامام الهادى، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1413ق. ص14 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص32 2 . الارشاد، ص287 3 . منتخب التواريخ، ص704 4 . مسعودى، اثبات الوصيه، ص222 براى او پياده خواهيد شد. همين كه امام بيرون آمد، صداى تكبير و تهليل بلند شد و مردم همگى به احترام او از اسب پياده شدند. آنگاه ابوهاشم جعفرى رو به آن مردم كرد و گفت: آيا شما نبوديد كه تصميم داشتيد به احترام او از مركب پياده نشويد؟ گفتند: به خدا قسم ما بى اختيار از مركبها پياده شديم.(1) پارسايى امام سبط بن جوزى مى گويد: على الهادى هيچ گرايشى به دنيا نداشت و همواره در مسجد بود. وقتى مأموران خانه او را بازرسى كردند، جز چند جلد قرآن و كتاب دعا و كتاب هاى علمى چيزى نيافتند.(2) مناجات امام امام در تاريكى هاى آخر شب با دلى شكسته و نفسى آرام، اين چنين مناجات مى كرد: «إِلهِي مُسِيءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقِيرٌ قَدْ قُصِدَ، لا تُخَيِّبْ مَسْعاهُ وَ ارْحَمْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ و خَطاهُ». «خدايا! گنهكارى در خانه تو آمده و گدايى آهنگ تو را نموده است. اميدش را نااميد مكن و او را بيامرز و از خطايش درگذر.»(3) زيارت جامعه كبيره زيارت جامعه كبيره از مشهورترين زيارتنامه هاى ائمه اطهار(عليهم السلام) از امام هادى(عليه السلام) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . اعيان الشيعه، ج2، ص37 2 . تحليلى از زندگانى امام هادى، ص58 3 . تحليلى از زندگانى امام هادى، ص180 نقل شده است. امام در اين زيارت، به معرفى جايگاه و شناسايى ابعاد وجودى امامان در نظام آفرينش و نقش هدايتگر آنان در به كمال رساندن استعدادها و سيراب كردن تشنگان از سرچشمه هاى زلال معرفت و دانش پرداخته و در بيانى ژرف و قالبى رسا و عارفانه از گوشه هايى از اسرار نهفته امامت پرده برداشت و تنها راه سعادت و دستيابى به كمال را در پيروى از آنان و چنگ زدن به ريسمان محبتشان و كناره گيرى و بيزارى از دشمنانشان دانسته است.(1) نقش انگشترى امام نقش انگشترى امام اين جمله بود: «حِفْظُ الْعُهُودِ مِنْ أَخْلاقِ الْمَعْبُودِ» و همچنين گفته شده كه نقش انگشترى حضرت اين جمله بوده است: «اللهُ رَبِّي وَ هُوَ عِصْمَتِي مِنْ خَلْقِهِ» و قول ديگرى نيز مى گويد آن نقش چنين بوده است: «مَنْ عَصى هَواهُ بَلَغَ مُناهُ».(2) زمامداران عصر امام دوران امامت امام هادى(عليه السلام) با خلافت معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتزّ مقارن بود. متوكل 14 سال و اندى بر كشور پهناور اسلامى حاكم بود و نسبت به اميرمؤمنان و خاندان پاك او كينه بسيار داشت تا آنكه گروهى از نظاميان ترك، به تحريك فرزندش منتصر، او و وزيرش فتح بن خاقان را در حال عياشى به قتل رساندند. منتصر به اميرمؤمنان و خاندان او اظهار علاقه مى كرد و با علويان رفتارى خوش داشت. او در نخستين اقدام، صالح بن على را كه فردى ستمگر و بدخواه علويان بود، بركنار و على بن حسين را جايگزين او ساخت و وى را به خوشرفتارى نسبت به علويان ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . على رفيعى، دهمين خورشيد امامت، امام هادى، نشر انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ اول 1370، ص112 2 . اعيان الشيعه، ج2، ص37 ; لمحات من الحياة الامام الهادى، ص9 مدينه سفارش نمود و فدك را به نوادگان امام حسن و حسين(عليهما السلام) داد و ممنوعيت زيارت امام حسين(عليه السلام) را برداشت. خلفاى بعدى، همه شهوت ران بوده و بيت المال مسلمين را حيف و ميل مى كردند. امام هادى(عليه السلام) در زمان معتزّ بالله به شهادت رسيد. علويان در عصر امام نهضت هاى علويان كه براى برچيدن ستم عباسيان و بازگرداندن قدرت به اهل بيت(عليهم السلام) تلاش مى كردند، آشكارا مورد حمايت امام هادى قرار نمى گرفتند; زيرا در اين صورت جان خود امام به خطر مى افتاد و براى سران علويان خطرآفرين بود. اما امام در مناسبتهاى مختلف حمايت قلبى و معنوى خود را نشان مى داد; چنانچه ابوهاشم از ياران حضرت مى گويد: با ابو الحسن(عليه السلام) به قصد ديدار برخى از انقلابيون به بيرون «سامرا» رفتيم. وى به نحوه ديدار و سخنان رد و بدل شده اشاره اى نمى كند.(1) متوكل افرادى را بر سر كار آورد و پستهاى كليدى را به افرادى داد كه به دشمنى با اهل بيت(عليهم السلام) معروف بودند. مثل عبيدالله بن يحيى بن خاقان، على بن جهم (شاعر نامى) و... اين حكومت اختناق و ترور چنان مردم را ترسانده بود كه از هرگونه تماس و ارتباط با علويان دورى مى جستند، ابراهيم بن هَرمه مى گويد: «وارد مدينه شدم، يكى از علويان نزدم آمد و به من سلام كرد، به او گفتم: از من دور شو و مرا مهدورالدم مكن!»(2) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . دهمين خورشيد امامت امام هادى، صص54 و 53 2 . تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، دارالكتب الاسلاميه، بيروت، ج6، ص129 ; دهمين خورشيد امامت امام هادى، ص62. وى شاعر بوده و شعرى نيز درباره فرزندان حضرت زهرا(عليها السلام) سرود اما در زمان دولت بنى عباس انكار كرد. آن شعر چنين است: و مهما ألام على حبّهم *** فانّي أحبّ بني فاطمة بني بنت من جاء بالمحكمات *** و بالدين و السنة القائمة فلست أبالي بحبّي لهم *** سواهم من النعم السائمة (تاريخ بغداد، ج6، ص130) امام در مدينه امامت امام هادى(عليه السلام) را 33 سال و اندى مى دانند كه حدود سيزده سال آن در مدينه سپرى شد و بقيه در سامرا. در روزگارى كه امام در مدينه بود، به خاطر ضعف و آشفتگى دستگاه خلافت، به تبيين و گسترش مبانى اعتقادى و فرهنگى اسلام روى آورد. شيعيان و دوستان اهل بيت(عليهم السلام) كه تعدادشان بسيار بود. از نقاط مختلف بهويژه از ايران، عراق، مصر به طور حضورى يا از طريق مكاتبه با امام در تماس بودند. وكلا و نمايندگان امام نيز در نقاط مختلف كشور اسلامى با مردم ارتباط داشتند.(1) امام هادى از چنان موقعيت و محبوبيتى در مدينه برخوردار بود كه فرماندار آن شهر، قدرت موضعگيرى عليه آن حضرت را نداشت و در حقيقت تشكيلات آن حضرت، دولتى در درون حكومت عباسى بود و تحت رهبرى او اداره مى شد. بُريحَه عباسى، كه متصدّى نماز در مكه و مدينه بود، طى نامه اى به متوكّل نوشت: «اگر تو را به حرمين (مكه و مدينه) نيازى هست، على بن محمد را از اين دو شهر بيرون كن; زيرا او مردم را به سوى خود فراخوانده و گروه زيادى دعوتش را پذيرفته اند.»(2) احضار امام متوكّل عباسى همان روش پدران خود را در كنترل اهل بيت به اجرا گذاشت و طى نامه اى امام را به بغداد احضار كرد تا بتواند آن حضرت را دقيق تر تحت كنترل بگيرد. اگر ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص63 2 . بحارالأنوار، ج50 ، ص209 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص64 چه اين احضار، در ظاهر رنگ دعوت احترام آميز داشت. متوكّل در اين نامه احضاريّه هشت بار خود را اميرالمؤمنين خطاب كرد تا برترى خود را نشان دهد و در ضمن براى امام عبارات احترام آميز به كار برد، تا مورد سؤال قرار نگيرد و در حالى كه به ظاهر اختيار را به امام واگذارد، سردار خود را با نيروهاى زيادى براى آوردن امام اعزام كرد. متوكّل از حضور امام در مدينه وحشت داشت. يزداد، پزشك نصرانى دربار، در گفتگويى كه با اسماعيل بن احمد كاتب در سامرا داشته، مى گويد: «بر اساس آنچه شنيده ام انگيزه خليفه از احضار على بن محمد به سامرا اين بوده است كه مبادا مردم، به ويژه چهره هاى سرشناس، به وى گرايش پيدا كنند و در نتيجه حكومت از دست بنى عباس خارج شود.»(1) واكنش مردم مدينه يحيى بن هرثمه با در دست داشتن نامه متوكّل مبنى بر احضار امام به بغداد، به مدينه وارد شد و پس از تفتيش منزل امام و پيدا نكردن مدركى نسبت به اقدام عليه حكومت، آن حضرت را در جريان تبعيد، همراهى كرد. مردم مدينه فرياد اعتراض برآورده، شيوه و ناله سر دادند; به گونه اى كه هرثمه مى گويد: «من تا آن روز، چنان ضجه و ناله اى نشنيده بودم.»(2) هرثمه به مردم قول داد كه اين سفر خطرى براى امام در نداشته باشد. امام كه از نيت پليد متوكّل آگاه بود، با اكراه و اجبار تن به اين سفر داد; چنانكه فحام از منصورى از عموى پدرش نقل مى كند كه امام هادى به من فرمود: «ابوموسى! من به اجبار و ناخواسته به سامرا آورده شدم.»(3) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بحارالأنوار، ج50 ، ص161 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص66 2 . اعيان الشيعه، ج2، ص37 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص68 3 . بحارالأنوار، ج50 ، ص129 از مدينه تا سامرا تبعيد امام على بن محمد(عليهما السلام) در سال 234 ق. اتفاق افتاد و آن حضرت بيست سال و اندى در سامرا به سر برد.(1) ماجراهاى در حين سفر رخ داد كه به برخى از آنها اشاره مى شود: تأييد حديث امام على(عليه السلام) يحيى بن هرثمه مى گويد: به دستور متوكّل براى احضار على بن محمّد(عليهما السلام) عراق را به قصد حجاز ترك كرديم. در ميان ياران من، يكى از رهبران خوارج وجود داشت و نيز كاتبى بود كه اظهار تشيّع مى كرد. من نيز بر آيين حَشْويّه(2) بودم. شخصى كه از خوارج بود و كاتب درباره مسائل اعتقادى با هم مناظره مى كردند و من نيز براى گذراندن سفر به مناظره آنان گوش مى دادم. چون به نيمه راه رسيديم، مرد خارجى به كاتب گفت: مگر اين سخن مولايتان على بن ابى طالب نيست كه هيچ قطعه اى از زمين نيست مگر آنكه قبرى است يا قبرى خواهد شد؟ اكنون بدين خاك بنگر، كجاست آنكه در اينجا بميرد تا خدا آن را قبر قرار دهد؟ به كاتب گفتم: آيا اين سخن شماست؟ گفت: آرى، گفتم مرد خارجى راست مى گويد، چه كسى در اين بيابان وسيع خواهد مرد تا خداوند آن را پر از قبر نمايد! ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . دهمين خورشيد امامت امام هادى، ص79 2 . گروهى از اصحاب حديث بودند كه به ظاهرِ احاديث استناد مى كردند. آنان از نظر اعتقادى قائل به جبر و تشبيه و تجسيم بودند و براى خداوند حركت، انتقال، حد و جهت و... قائل بودند. «خفتان»(1) بدوزند و تا فردا صبح تحويل دهند. من ازاين سفارش امام شگفت زده شدم و چون زمان حركت فرا رسيد، امام به خدمتكارش دستور دادكه لباس گرم همراه خود بردارند، تعجّب من بيشتر شد و با خود گفتم: او مى پندارد كه در بين راه زمستان به سراغ ما خواهد آمد كه اين چنين دستور مى دهد؟! از مدينه خارج شديم، هنگامى كه به جايگاه مناظره رسيديم، ناگهان ابرى تيره پديدار شد و رعد و برق آغاز گشت. و چون بر بالاى سرِ ما قرار گرفت، تگرگ هاى درشتى مانند سنگ بر سر ما ريخت. امام و خدمتكارانش «خفتان» را بر خود پيچيده و لباس هاى گرم را پوشيدند و به من و كاتب نيز لباس گرم داد. بر اثر بارش اين تگرگ هشتاد نفر از ياران من به قتل رسيدند، ابر از روى ما گذشت و گرما به حالت نخست بازگشت. امام به من فرمود: اى يحيى! به بازماندگان يارانت دستور بده مردگان را دفن كنند، خداوند بيابانها را اين چنين پر از قبر مى كند. من خود را از اسب به زمين انداختم و ركاب و پاى آن حضرت را بوسيدم و گفتم: شهادت مى دهم كه جز الله معبودى نيست و محمّد بنده و فرستاده اوست و شما جانشين خدا در زمين هستيد و من تا كنون كافر بودم ولى هم اكنون به دست شما اسلام آوردم. از آن لحظه به بعد تشيع را برگزيدم و در خدمت امام بودم تا زمانى كه درگذشت.(2) ورود به سامرا هنگام ورود امام(عليه السلام) به سامرا، متوكّل خود را ننماياند و دستور داد كه امام را در كاروانسراى ويژه مستمندان، كه به «خان الصَّعالِيك» معروف بود، فرود آورند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . لباس ضخيم ويژه اى كه از ابريشم يا پشم مى بافتند و در هنگام جنگ مى پوشيدند; به گونه اى كه شمشير به آن اثر نمى كرد. (لغت نامه دهخدا). 2 . اثبات الوصيه، صص226 و 227 ; بحارالأنوار، ج50 ، صص142 و 144 محل فرود امام به قدرى تحقيرآميز بود كه صالح بن سعيد مى گويد: «روز ورود امام به سامرا، نزد آن حضرت رفتم. وقتى آن وضع را ديدم، يك روز پس از توقف در آن كاروانسرا، امام را به منزلى در محل مخصوص لشكريان عباسى بردند، كه حكم يك زندان را داشت و از رفت و آمد شيعيان به آن منزل جلوگيرى به عمل مى آمد. امام در عصر متوكل بيشترين عمر امام در زمان متوكل گذشت و آن بزرگوار سختى هاى فراوانى ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . الارشاد، ص299 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص86 2 . دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص31 دشمنى متوكل با اهل بيت(عليهم السلام) متوكل در سال 236هـ .ق. ديزج نامى از مأمورانش را به كربلا فرستاد تا قبر مطهر امام حسين(عليه السلام) و خانه هاى اطراف آن را تخريب كرده، سپس شخم زنند و بر آن آب جارى سازند. ديزج تمامى اين كارها را انجام داد و در اطراف حرم حسينى به مساحت هر ميل نگهبانانى گذاشت تا مانع زيارت مردم شوند.(1) مقايسه با فرزندان امام على(عليه السلام) يعقوب بن سكّيت كه از دانشمندان معروف علم نحو بود، بنا به درخواست متوكل، به منظور آموزش فرزندانش به دربار راه يافته بود. جلال الدين سيوطى اين گونه نقل مى كند: «روزى متوكّل در حضور ابن سكيت به فرزندانش ـ معتزّ و مؤيد ـ نگاه كرد و سپس رو به ابن سكيت كرده، از وى پرسيد: كدام يك نزدت محبوب ترند؟ اين دو يا حسن و حسين؟ ابن سكّيت پاسخ داد: قنبر خدمتكار على از دو فرزند تو بهتر است. متوكل خشمگين شد و دستور داد غلامانِ ترك، شكم او را بدرند...»(2) پرده ها كنار مى رود عده اى پس از مشاهده تجليل و احترام خدمتكاران نسبت به امام، به متوكل گفتند: در رابطه با على بن محمد هيچ كس به اندازه خودت بد عمل نكرده است. هيچ فردى در خانه تو نيست مگر آنكه در خدمت اوست; يكى پرده برايش بالا مى زند و ديگرى در را باز مى كند... مردم كه چنين عظمتى را مى بينند، مى گويند: اگر متوكل او را سزاوار خلافت نمى دانست، نسبت به او اين رفتار را نداشت؟ او را تنها بگذار تا خود، ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . منتخب التورايخ، ص706 ; مرتضى مدرسى چهاردهى، زندگانى دهمين پيشواى شيعه، امام هادى، انتشارات غدير، تهران، ص208 2 . دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص61 پرده را بالا زند و همچون ديگران راه رود تا از اين طريق خوار و منزوى گردد. متوكّل پيشنهاد را عملى كرد، اما همان گروه به نزد متوكل آمده و گزارش دادند: على بن محمد(عليهما السلام) وارد منزل شد در حالى كه نه خدمتكارى همراه او بود و نه كسى كه برايش پرده را بالا زند، ولى در اين هنگام بادى برخاست و پرده را براى او بالا زد. وقت بيرون آمدن نيز بادى بر خلاف جهت نخست برخاست. و براى او پرده را كنار زد و او گذشت. متوكل پس از شنيدن اين گزارش گفت: ما نمى خواهيم باد براى او پرده را بالا بزند، همچون گذشته، پرده را برايش بالا بزنيد.(1) اذيت و آزار امام متوكّل، روزى در حالى كه مست بود امام را احضار كرد و پياله هاى شراب را در مقابلش نهاد. امام در برابر او ايستاد و او را موعظه كرد و به ياد آخرت انداخت. او كه ديد امام تحت تأثير اين مجلس قرار نگرفته و بر اطاعت از خدا اصرار دارد، دستور داد تا حضرت را به زندان افكنند. امام در ميان زندان فرمود: من از ناقه صالح عزيزترم و آيه 65 سوره هود را تلاوت فرمود: } فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيّام ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب...{ سه روز نگذشت كه متوكّل به دست منتصر به هلاكت رسيد.(2) * از امام(عليه السلام) نزد متوكّل سعايت شد كه در خانه سلاح و اموال زيادى دارد و آنها از شيعيانش در قم به او رسيده است. متوكّل گروهى از نظاميان ترك را مأمور بازرسى منزل امام كرد. آنان شبانه به خانه امام يورش بردند و منزلش را تفتيش، سپس دستگير كردند و نزد متوكّل آوردند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بحارالأنوار، ج50 ، ص128 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص95 2 . اعلام الورى، طبرسى، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1417ق، ج2، ص123 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص483 هنگام دستگيرى امام، در حالى كه جامه اى پشمين بر تن داشت، بر روى شن فرش، رو به قبله نشسته و مشغول عبادت بود. پس از بردن امام به قصر، گزارش خانه امام را به متوكل دادند. متوكل كه از اين كار خود، سودى نبرده بود، به فكر ترور شخصيتى امام افتاد و جام شراب را به امام تعارف كرد. امام فرمود: «مرا معذور بدار، سوگند به خدا گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است». متوكّل دست برداشت و گفت پس شعرى بخوان. امام فرمود: «من كمتر شعر مى خوانم» گفت: بايد بخوانى. امام اشعار ذيل را خواند: باتُوا على قُلَلِ الأَجْبال تَحْرِسُهُم *** غُلْبُ الرّجالِ فَما اَغْنَتْهم القُلَلُ و اسْتُنْزِلوُا بَعْدَ عِزٍّ عَنْ مَعاقِلِهمْ *** فَاَودَعوُا حُفراً، يا بئْسَ ما نَزَلوا ناداهُم صارخٌ مِن بَعدِ دفنهم *** اَيْنَ الاساوِرُ و التّيجانُ وَ الحُلَلُ اَينَ الوُجوهُ الّتى كانتْ مُنَعِّمَه *** مِنْ دُونِها تَضْربُ الاَسْتارُ وَ الكِلَلُ فَأفْصَحَ القَبْرُ عَنْهم حينَ سائَلَهُمْ *** تِلْكَ الوُجوهُ عَلَيْها الدُّودُ تَنْتَقِلُ قَد طالَ ما أَكَلُوا دَهْراً و ما شَرَبُوا *** فأصبحُوا بَعدَ طُولِ الأكلِ قد اُكلُوا(1) «بر بلنداى كوهساران، شب را به صبح آوردند، در حالى كه مردان نيرومند از آنان نگهبانى مى كردند. سرانجام پس از دوران شكوه و عزّت، از جايگاه هاى خويش به زير كشيده شد و در گودال ها (قبرها) نهاده شدند و چه جاى بد و ناپسندى منزل گزيدند. پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فريادگرى فرياد برآورد: كجاست آن دستبندها و تاج ها و زيورآلات و لباس هاى فاخر؟! كجاست آن چهره هاى نازپرورده و پرده نشين؟! قبر به جاى ايشان پاسخ داد: بر آن چهره ها، هم اكنون كرم ها راه مى روند. در طول زمان چه بسيار خوردند و آشاميدند ولى هم اكنون پس از آن همه خوردنها، خود خورده شدند.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بحارالأنوار، ج50 ، صص211 و 212 ; دهمين خورشيد امامت امام هادى، صص89 و 90 اشعار امام بزم خليفه را دگرگون ساخت و حاضران را تحت تأثير عميق قرار داد. حتّى متوكّل به گريه افتاد و ريشش تر شد. جام شراب را بر زمين انداخت و دستور داد بساط را جمع كنند. سپس چهار هزار درهم به امام داد و آن حضرت را با احترام به منزلش بازگرداند.(1) سپاه الهى متوكّل براى نشان دادن توان نظامى خود، به نيروهاى رزمى اش، كه بالغ بر نود هزار نفرمى شدند، دستور داد هر كدام توبره اسب خود را پر از خاك قرمز كرده و در يك نقطه خالى كنند و سپس لباس رزم بپوشند و سلاح برگيرند و با بهترين وجه صف آرايى كنند. هنگامى كه دستور اجرا شد و كوه بزرگى از خاك توبره اسبان تشكيل گرديد، امام هادى را احضار كرد و گفت هدف از فراخوانى شما اين است كه سپاهيان مرا تماشا كنيد. امام كه به نيت پليد او پى برده بود، فرمود: آيا مى خواهى من هم سپاهيانم را بر تو عرضه كنم؟ متوكل كه تا كنون سپاهى براى امام نمى شناخت و احتمال چنين سخنى را از امام نمى داد، با ناباورى و تعجب گفت: بله. در پرتو دعاى امام، يكباره ميان آسمان و زمين و مشرق و مغرب پر از سپاهيان الهى (ملائكه) شد كه همگى غرق در سلاح بودند. متوكل با ديدن آن همه نيروى نظامى از وحشت، مدهوش شد. و چون به خود آمد، امام خطاب با او فرمود: ما در دنيا و مسائل مربوط به آن، با شما به ستيز برنمى خيزيم، ما به امور مربوط به آخرت مشغوليم. بنابراين، از آنچه كه گمان مى كنى، به تو زيانى نخواهد رسيد.(2) زيارت حرم حسينى ابوهاشم جعفرى مى گويد: همراه محمدبن حمزه به عيادت امام هادى(عليه السلام) ـ كه بيمار بود ـ رفتيم. امام فرمود: با مال من گروهى را به «حائر حسينى» بفرستيد (تا براى شفاى من ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بحارالأنوار، ج50 ، صص211 و 212 ; اعيان الشيعه، ج2، ص38 2 . بحارالأنوار، ج50 ، ص156 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص104 دعا كنند) ما از نزد امام خارج شديم. محمدبن حمزه گفت: ما را به حرم امام حسين مى فرستد در حالى كه خود او (در شأن و مرتبت) همچون صاحب حرم است! برگشتم و سخن او را با امام در ميان گذاشتم. فرمود: مطلب آنگونه كه او مى پندارد، نيست. خداوند جايگاه هايى دارد كه دوست دارد در آن جايگاه ها عبادت شود و «حائر حسينى» از جمله اين مكانها است.(1) امام، ضمن اين توصيه ها مى خواست كه اشتياق شيعيان به زيارت امام حسين(عليه السلام) از ميان نرود و فشار حكومت هم آن قدر زياد بود كه براى زيارت اجازه نمى دادند. امام در قالب دعا براى شفاى خود، شيعيان را به اين زيارت مى فرستاد. داستانى ديگر ابوهاشم مى گويد: زمانى كه امام هادى(عليه السلام) بيمار بود، نزدش رفتم. فرمود: ابوهاشم! فردى از دوستان ما را به حائر حسينى بفرست تا براى (شفاى) من دعا كند. بيرون آمدم تا فردى را پيدا كنم به على بن بلال(2) برخوردم. موضوع را با او در ميان گذاشتم و از او خواستم به كربلا رود و براى امام دعا كند. على شگفت زده شد و گفت: با جان و دل حاضرم ولى به اعتقاد من امام هادى(عليه السلام)برتر از حائر حسينى است; زيرا او در شمار صاحب حرم است و دعاى آن حضرت براى خود بهتر از دعاى من براى اوست. بازگشتم و آنچه على بن بلال گفته بود، به اطلاع امام رساندم، امام فرمود: رسول خدا برتر از كعبه و حجرالأسود بود. با اين حال، گرد خانه خدا طواف مى كرد و ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . ابى القاسم جعفربن محمد قولويه، كامل الزيارات، چاپ نجف اشرف، سال 1356 ق. باب 90، ص273 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص114 2 . وى از ابوالحسن ثالث و امام حسن عسكرى روايت نقل كرده است. او از اصحاب امام جواد نيز شمرده شده است. در توقيعى كه امام حسن عسكرى براى ابراهيم بن عبدة نوشته، آمده است: اى اسحاق! نامه ما را بر بلالى بخوان. چون او ثقه و امانت دار است و آنچه را كه بر او واجب است، مى شناسد. (معجم رجال الحديث، ج11، صص281 و 282). حجرالأسود را استلام مى نمود. براى خدا در روى زمين بقعه هايى است كه لازم است خداوند در آن بقعه ها خوانده شود و دعاى افراد در اين گونه جاها مستجاب است، و «حائر حسين» از جمله اين بقعه هاست.(1) زمينه سازى غيبت امام دهم(عليه السلام) از اوضاع دوران خود و دوران فرزندش امام حسن عسكرى(عليه السلام)به خوبى آگاهى داشت، مى ديد روز به روز بر فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مى گردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحوّلى جديد و بى سابقه; يعنى غيبت امام دوازدهم قرار مى دهد، لذا يكى از محورهاى كارى امام هادى(عليه السلام) آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(عج) بود. در روايتى، عبدالعظيم حسنى، عقايد خود را به امام هادى(عليه السلام) عرضه مى داشت. نام يكايك امامان را برد و چون به امام هادى رسيد درنگ نمود، امام سخن وى را پى گرفت و فرمود: «پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟ عبدالعظيم پرسيد؟ چگونه سرورم؟ فرمود: زيرا او ديده نمى شود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، همان سان كه از ظلم و جور پر شده است.»(2) شهادت امام هادى(عليه السلام) هفت سال پس از متوكل زنده بود و در اين دوران، فشار دستگاه خلافت نسبت به آن حضرت كمتر شد. اما خط كلى بى بندوبارى ادامه يافت. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . كامل الزيارات، باب 90، ص274 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص115 2 . كمال الدين، ج2، صص379 و 380 امام(عليه السلام) در ميان مخالفان حكومت عباسى شناخته شده بود. لذا معتز در صدد قتل او برآمد و مسمومش كرد.(1) روز دوشنبه بيست و پنجم جمادى الاخر سال 254 ق. بود كه زهر در بدن حضرت اثر گذاشت و رو به سمت قبله سوره هايى از قرآن را تلاوت كرد(2) و به امامت امام حسن عسكرى تصريح و به آن حضرت وصيت نمود كه او عهده دار مراسم كفن و دفنش گردد و بر بدنش نماز بگزارد و در خانه خود او را دفن نمايد و سپس چشمان خود را بست.(3) تشييع و دفن امام(عليه السلام) سرانجام، امام هادى(عليه السلام) پس از 33 سال امامت و 41 سال و اندى(4) زندگى، چشم از دنيا فرو بست.(5) امام حسن عسكرى(عليه السلام) پيش از آنكه جنازه را براى تشييع بيرون ببرند، بر پيكر پدر نماز گزارد.(6) در شهادت حضرت، شهر سامرا را غم جانسوزى فراگرفت و بازار شهر تعطيل شد. در پيشاپيش جنازه، وزرا، علما، قضات، سران سپاه و ساير افراد دودمان عباسى شركت داشتند. امام حسن عسكرى(عليه السلام) در حالى در جمع تشييع كنندگان حضور يافت كه سر مبارك خود را برهنه كرده بود.(7) پس از مراسم تشييع، به دستور معتزّ، احمدبن متوكل بر جنازه مطهر امام ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . دهمين خورشيد امامت، امام هادى، صص146 و 147 2 . تحليلى از زندگانى امام هادى، صص487 و 488 3 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص486 4 . چهل و يكسال و شش ماه و هيجده روز بود. و مدت امامتشان نيز سى و سه سال و هفت ماه و سه روز بوده است. (منتخب التواريخ، ص705) 5 . برخى روز سوم رجب سال 254 را روز شهادت امام مى دانند (بحارالأنوار، ج50 ، صص117 ـ 114 ; دهمين خورشيد امامت، امام هادى، ص147). 6 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 7 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص487 نماز خواند(1) و سپس براى دفن به منزل آن امام برده شد. امام حسن عسكرى(عليه السلام)وارد قبر شد و در حالى كه قطرات اشك بر صورتش جارى بود، پيكر مقدس پدر را به بارگاه امام(عليه السلام) ابو العباس احمدبن حسن بن يوسف بن منتصر (احمد عباسى) معروف به الناصر لدين الله (درگذشته 622 ق.) ساختمان آن را تجديد كرد. امير احمد خان دُنبلى، معاصر نادر شاه، آرامگاه امام هادى و عسكرى(عليهما السلام) را تعمير كرد و براى دو قبر شريف گنبدى عالى قرار داد و اين همان گنبدى است كه اكنون موجود است و يك صحن جداگانه و مستقل بنا كرد. دو امام در خانه خودشان دفن شدند و سرداب غيبت همان سردابِ خانه اى بود ناصرالدين شاه وقتى براى زيارت به عتبات مقدس وارد شد، بر روى گنبد شريف روكشى از طلاى خالص كشيد.(3) حسين بن هادى در پايين پاى دو امام هادى و عسكرى(عليهما السلام) قرار دارد. حسين پيش از پدرش امام هادى در سامرا درگذشت. دانشمند پرهيزكار، سيده حكيمه، دختر امام جواد(عليه السلام) و عمه امام هادى(عليه السلام) در سامرا دفن شد. قبر آن بانو در كنار پاهاى ابوالحسن على الهادى(عليهما السلام) قرار دارد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 ; دهمين خورشيد امامت امام هادى، ص148 2 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 ; تحليلى از زندگانى امام هادى، ص488 3 . آرامگاه هاى خاندان پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) و بزرگان صحابه و تابعين، سيد عبدالرزاق كمونه حسينى، مترجم عبدالعلى صاحبى، چاپ دوم 1375، انتشارات آستان قدس رضوى، ص137 قبر نرجس خاتون نيز پشت سر مرقد مطهر امام حسن عسكرى آشكار است. جعفر (جعفر كذاب) فرزند ديگر امام هادى(عليه السلام) نيز در سال 271 ق. درگذشت و در خانه پدرش دفن گرديد. وى در آن هنگام 45 ساله بود.(1) تأليفات امام(عليه السلام) 1 . رساله امام در ردّ اهل جبر و تفويض و اثبات عدل خداوند. تمام اين رساله را حسن بن على بن شعبه حرّانى در تحف العقول آورده است. 2 . جواب آن حضرت به پرسش هاى يحيى بن اكثم. تمام اين رساله نيز در تحف العقول آمده است. 3 . قطعه اى از احكام دين كه ابن شهرآشوب در مناقب ذكر كرده است.(2) بر بوستان حديث احاديث زيادى از امام هادى(عليه السلام) نقل شده و تمامى سخنان ايشان توسط پژوهشكده باقر العلوم(عليه السلام) در قم گردآورى شده و در مجموعه اى به نام «موسوعة كلمات الامام الهادى(عليه السلام) » در حال چاپ است. ما در اين مختصر به يك روايت از آن امام همام اشاره مى كنيم كه مى فرمايد: «أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ، أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ، أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ».(3) «پارساترين مردم كسى است كه در مقابل شبهات توقف كند. عابدترين مردم كسى است كه واجبات را به جاى آورد. زاهدترين مردم كسى است كه حرام را ترك كند. كوشاترين مردم كسى است كه در راه ترك گناهان بكوشد.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان، ص139 2 . اعيان الشيعه، ج2، ص39 3 . ابن شعبه حرانى، تحف العقول، دارالكتب الاسلاميه، تهران 1376ق. ص489 در سوگ امام(عليه السلام) ظالمانه مرغ حق را از ميان لانه بردند *** چون على با دست بسته نيمه شب از خانه بردند بس كه او را ظالمانه مى كشيدندش ز لانه *** با حرم گفتا كه ديگر بر نمى گردم به خانه وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما اختران هم چشم خود را، بسته بودند از خجالت *** تا نبينند در دل شب، با امامى اين جسارت چشم گردون گريه مى كرد، دشت و هامون گريه مى كرد *** بر مصيبتهاى هادى آسمان خون گريه مى كرد وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما كوچه هاى سامرا، با غربت او آشنا بود *** با دو دست بسته اما بر لب او اين نوا بود من ز نسل بوترابم، اين شروع انقلابم *** بهر همدردى زينب، عازم بزم شرابم وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما
|