حج 2009*هلند*كاروان الصايغ

                                                                                                                            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

السياحة

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     <---Nederland                                                                                                                                العربي--->                                        

---> برگشت

نجف اشرف

در محضر امام على(عليه السلام)

سيدجعفر ربّانى

زندگى اميرالمومنين، على(عليه السلام) نه تنها براى شيعيان و مسلمانان جهان، بلكه همه انسان ها در خور تأمل و شايان الهام گيرى است; چرا كه ابعاد وجودىِ آن بزرگوار، همه بشر; اعم از دوست و دشمن را، شيفته و مجذوب خود كرده است.

طلوع

تولّد على(عليه السلام) در روز جمعه، 13 رجب سال 30 عام الفيل، در شهر مكّه و در خانه خدا، اتّفاق افتاد. اين واقعه (تولّد على در كعبه) حادثه منحصر به فردى است كه در طول تاريخ براى هيچكس رخ نداده و نخواهد داد و پيوسته دستمايه شعر و نثر ادب پارسى و عربى قرار گرفته و مى گيرد.(1)

پدر آن حضرت، ابوطالب، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه به مانند اجداد خويش، شخصى با ايمان و درست كردار بود و در راه دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست به شمشير برد و جانفشانى ها كرد و سه سال در شعب ابى طالب در محاصره دشمنان اسلام قرار گرفت.

ايشان هيچگاه بتى را نپرستيد، گرچه مانند اصحاب كهف در دوران عمر، ايمان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . علامه امينى، الغدير، ج6، ص22، دارالكتاب العربى، بيروت، علامه امينى به بحث مفصل در اين مورد پرداخته و آن را از هفتاد منبع ، از كتب شيعه و سنّى نقل كرده است.

خود را پنهان مى داشت و از تاكتيك تقيه استفاده مى كرد.(1)

مادر اميرالمؤمنين(عليه السلام) ، فاطمه بنت اسد (فرزند هاشم بن عبد مناف) از طايفه قريش و دودمان بنى هاشم است. او نخستين زن (و يازدهمين مسلمان) پس از خديجه بود كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، ايمان آورد و به خاطر محبتهايى كه در دوران كودكى به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)كرده بود، به شدّت مورد علاقه و دعاى آن حضرت قرار داشت. هنگام مرگش وصيّت خود را به پيامبر(صلى الله عليه وآله) كرد و بعد از مرگ وى، آن حضرت در مراسم تشييع و كفن و دفن او حضور يافت، تابوتش را بر دوش گرفت و پيراهن خود را بيرون آورده، دستور داد با آن كفنش كنند.(2)

فضائل

كسى را ياراى آن نيست كه مناقب على(عليه السلام) را بشمارد، ليكن به قدر گنجايش اين مقال، قطره اى از آن را ذكر مى كنيم:

1 . تولّد در كعبه

يزيد بن قعنب مى گويد:

من و جمعى كنار كعبه نشسته بوديم كه ديديم فاطمه بنت اسد وارد مسجدالحرام شد، در حالى كه حامله بود، آمد و كنار كعبه ايستاد و دست به دعا برداشت: پرودگارا! من به تو و فرستادگانت ايمان دارم. به حق بنيان گذار كعبه (ابراهيم(عليه السلام)) زايمان را بر من آسان گردان! ناگهان ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه داخل بيت الله شد، آنگاه ديوار به هم پيوست. ما تصميم گرفتيم در را باز كنيم ولى نتوانستيم، فهميديم امرى غيبى در كار است و اين مسأله از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . محمد بن على الصدوق، كمال الدين و تمام النعمه، (م 381) ج1، ص171، مؤسسه النشر الاسلامى.

2  . علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج35، ص70، داراحياء التراث العربى، و نيز نكـ : شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد (م 656)، ج1، ص14، مؤسسه الاعلمى، بيروت.

جانب خداوند است. اين خبر به سرعت در شهر مكه پيچيد و فاطمه بنت اسد تا سه روز در داخل كعبه بود و بعد از سه روز، در حالى كه نوزادش (على(عليه السلام)) را در آغوش داشت، از همان مكان از كعبه بيرون آمد و به مردم گفت: خداوند مرا بر زنان ديگر برترى داد... .»(1)

يكى از شاعران در باره تولّد على(عليه السلام) در كعبه، اينگونه سروده است:

روزى كه على به كعبه آمد به وجود *** از بهر على خدا در از كعبه گشود

در بسته بداد خانه خود به على *** حقا كه على است خانه زاد معبود(2)

2 . نامگذارى

طبق احاديث فراوانى كه از شيعه و سنى نقل شده، نام گذارى «على» براى آن حضرت، به طور مستقيم توسط خداوند انجام پذيرفت، گر چه در كتب آسمانى پيشين، به نام هاى خاص ديگرى شهرت داشته است. فاطمه بنت اسد مى گويد:

پس از ولادت على، چون خواستم از خانه كعبه بيرون آيم، هاتفى ندا كرد:

«يا فاطمةُ، سمّيهِ عليّاً فهو علىّ، وَ الله العلىّ الأعلى يقول: إنّي شَقَقْتُ إِسْمه مِن اسمي و أدّبته بِأَدَبي و وَقَفتُهُ على غامِضِ علمي».(3)

«اى فاطمه، نام اين نوزاد را على بگذار كه خداى علىّ اعلى مى فرمايد: من نام او را از نام خود مشتق ساختم و او را به ادب خود آموختم و بر علوم نهان خويش واقف نمودم.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . محمد بن على الصدوق، معانى الأخبار، (م 381) ص62، مؤسسه النشر الاسلامى.

2  . سيد هاشم رسولى، زندگانى اميرالمؤمنين(عليه السلام) ، ص26، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، علامه سيد رضا هندى نيز به عربى چنين سروده است:

لَمّا دَعاكَ الله قِدْماً لاَنْ *** تُولَدَ في الْبَيْتِ فَلَبَيَّتَهُ

شَكَرْتَهُ بَيْنَ قُرَيش بِاَنْ *** طَهَّرْتُ مِنْ اَصْنامِهِمْ بَيْتَه

3  . بحارالأنوار، ج35، ص8

3 . تربيت يافته پيامبر(صلى الله عليه وآله)

بيشتر مورّخان آورده اند: در ايام كودكى على(عليه السلام) ، قريش دچار خشكسالى شدند و ابوطالب عائله مند بود و از عهده تأمين مخارج فرزندان برنمى آمد. حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) به عمويش عباس فرمود: برادرت ابوطالب عيالمند است، بيا تا نزد او برويم و مؤونه اش را سبك گردانيم، بدين ترتيب كه من يكى از فرزندانش را برگيرم و تو نيز يكى ديگر را. عباس پذيرفت و به اتفاق نزد ابوطالب رفته، منظور خويش را درميان گذاشتند. ابوطالب پس از آنكه عقيل را نزد خود نگاه داشت، اختيار را به آنان واگذار كرد. اينجا بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) على را برگرفت و عباس، جعفر را و در اين زمان حضرت على(عليه السلام) شش سال داشتند.(1) بنابراين، شخصيت اميرمؤمنان(عليه السلام) تحت تربيت مستقيم پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و آن هم در حساس ترين زمان تأثير پذيرى، شكل گرفت.

4 . اولين مسلمان

سبقت در اسلام، طبق آيه 100 سوره توبه، از امتيازات يك مسلمان است.

همه شيعيان و هفتاد تن از علماى اهل سنت بر اين باورند كه نخستين مسلمان اميرمؤمنان(عليه السلام) بود و مطابق آنچه در فضيلت قبل ذكر نموديم، اين مطلب طبيعى خواهد بود. روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حالى كه دست بر شانه على(عليه السلام) زد، فرمود:

«أَنْتَ يا عَلِىُّ أَوَّلُ النَّاسِ إِسْلاماً وَ أَوَّلُ النَّاسُ إِيمَاناً وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى».(2)

انس بن مالك مى گويد:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص15 ، خود آن حضرت در خطبه 23 نهج البلاغه مى فرمايد: «...وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ...» در اين خطبه و ساير موارد، ذكرى از مقدار سن آن حضرت، هنگامى كه تحت تربيت مستقيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار گرفتند، نشده است.

2  . متقى هندى، كنزالعمال، (م 975) ج13، ص124، مؤسسه الرسالة.

«بُعِثَ النَّبىّ يَومَ الإثنين و أسلم علىٌّ يوم الثّلاثاء».(1)

«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روز دوشنبه مبعوث شد و على(عليه السلام) روز سه شنبه اسلام آورد.»

بعضى از معاندان خواسته اند، تقدّم در اسلام على(عليه السلام) را مخدوش نمايند، به اين بهانه كه حضرتش در آن زمان ده سال بيشتر نداشته. در حالى كه قرآن در مورد حضرت يحيى(عليه السلام) مى گويد: } وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً{ ;(2) «ما حكم نبوت را در كودكى به او داديم».

و از عيسى(عليه السلام) نقل مى كند كه هنوز در گهواره بود و فرمود: } ...إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيّاً{ .(3)

شيخ مفيد(رحمه الله)نيز در اين مورد مى گويد: «صغر سن منافاتى با كمال عقل ندارد و بلوغ ، در احكام شرعى معتبر است نه احكام عقلى.»(4)

5 . ليلة المبيت

پس از سيزده سال اقامت پر رنج رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مكه، مشركان در شبى خوفناك تصميم به ترور آن حضرت گرفتند. همان شب پيامبر به فرمان خداوند از شهر مكه خارج و در «غار ثور» پنهان شد و سپس عازم يثرب گرديد و به على(عليه السلام) دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد و رو انداز مخصوص آن حضرت را بر خود بيفكند. در آن شب عده اى از مشركان مكه در پشت ديوار منتظر فرصت بودند تا با شمشيرهاى آخته به حضرتش حمله كنند و در اين ميان، پى در پى به سوى خوابيده در بستر، سنگ مى زدند «فلا يشكّون أنّه رسول الله(صلى الله عليه وآله) حتّى إذا برق الفجر...»;(5) «شك نداشتند كه وى رسول خدا است تا وقتى كه فجر طالع گرديد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . الغدير، ج3، ص224

2  . مريم: 12

3  . مريم: 30

4  . الفصول المختاره، شيخ مفيد، ص275، المؤتمر الاسلامى لالفية الشيخ المفيد.

5  . بحارالأنوار، ج19، ص60 ; اسدالغابة فى معرفة الصحابه، ابن اثير(م 630)، ج3،ص285، دارالمعرفه.

6 . هجرت

گرچه على(عليه السلام) در اصل هجرت با ساير اصحاب يكسان است ولى آنچه مهاجرت ايشان را ممتاز مى سازد، چند نكته است:

الف: پس از هجرت پيامبر و طبق دستور آن حضرت، امام على(عليه السلام) چند روز در مكّه ماند تا بدهى هاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را پرداخت كند و امانتهايى كه نزد ايشان بود را به صاحبانش برگرداند.

ب : اميرمؤمنان(عليه السلام) در هنگام هجرت، كه نيمه شب انجام شد، فواطم (فاطمه زهرا(عليها السلام) ، فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبير بن عوام) را با خود برداشت و به سمت مدينه حركت كرد.

ج : على(عليه السلام) و همراهان، پس از حركت از مكه، مورد تعقيب گروهى از مشركان قرار گرفتند كه تقاضاى بازگشت به مكه را داشتند، وقتى نصحيتهاى آن حضرت در آنها تأثير نگذاشت، با آنها درگير شده جنگيد و يكى از آنها را به هلاكت رساند و بقيه متوارى شدند.

هـ : پيامبر روز اوّل ماه ربيع الاول، از غار ثور به سوى مدينه حركت كردند و روز دوازدهم همان ماه به نخستين محلّه مدينه; يعنى قُبا رسيدند، ولى به احترام اميرالمؤمنين(عليه السلام) وارد مدينه نشدند، بلكه صبركردند تا آن حضرت به آنجا برسد و به آنان ملحق شود و بدين سبب تا روز پانزدهم ربيع (سه روز) صبر كردند و پس از ورود على(عليه السلام)با همراهى ايشان، وارد مدينه شدند كه همين امر سبب خشم برخى از صحابه گرديد.(1)

7 . ساختن مسجد النبىّ(صلى الله عليه وآله)

نخستين اقدام پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از ورود به يثرب (مدينه)، بناى مسجد بود. على(عليه السلام) نيز در ساخت مسجد، فعاليت زيادى كرد و اين رجز را مى خواند:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . اسدالغابه، ج3، ص284 ; نكـ : استاد سبحانى، فروغ ابديت، ج1، صص363 ـ 342 ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

لا يستوي من يعمر المساجداً *** و من يبيت راكعاً و ساجداً

يدأب فيها قائماً و قاعداً *** و من يكر هكذا معانداً

و من يرى عن الغبار حائداً(1)

پس از اتمام كار مسجد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و جمعى از مهاجرين، براى خود اتاق هايى در اطراف مسجد و چسبيده به آن ساختند و هر كدام درى از اتاق خود به مسجد گشودند كه در هنگام نماز و اوقات ديگر، از همان درها رفت و آمد مى كردند. تا پس از چندى كه از طرف رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دستور آمد:

«سُدُّوا الاَْبْوابَ كُلَّها إِلاّ بابَ عَلِىّ»; «درها را ببنديد مگر در خانه على(عليه السلام) را.»

چون صحابه زبان به اعتراض گشودند، پيامبر فرمود:

«مَا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَكُمْ وَ فَتَحْتُ بَابَ عَلِيّ(عليه السلام) وَ لَكِنَّ اللَّهَ فَتَحَ بابَ عَلِىٍّ وَ سَدَّ أَبْوَابَكُمْ»;(2) «من از پيش خود اين كار را نكردم بلكه خدا در خانه على را باز گذارد و درهاى شما را بست.»

8 . اخوّت با رسول الله(صلى الله عليه وآله)

چند ماه از ورود پيامبر به مدينه نگذشته بود كه آن حضرت، طى مراسمى ميان اصحاب خود از مهاجر و انصار پيمان برادرى برقرار كرد و خود حضرتش با على بن ابى طالب(عليه السلام) پيمان اخوّت بست و به ايشان فرمود: ««أَنْتَ أَخِي وَ أنَا أَخُوكَ».

و طبق برخى نقل ها، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ميان مهاجر و انصار پيمان اخوّت بست و براى على(عليه السلام) برادرى تعيين ننمود. على(عليه السلام) از حضرت پرسيد:

«اى رسول خدا، ميان اصحاب خود پيمان برادرى بستى ولى مرا با هيچ كس برادر قرار ندادى؟»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بحارالأنوار، ج20، ص243

2  . احقاق الحق، شهيد قاضى نورالله شوشترى (1019)، ج5 ، ص540 ـ 584

پيامبر فرمود:

«سوگند به خدايى كه مرا به حق به نبوّت برگزيد، تو را باز نگذاشتم مگر براى خودم. تو نسبت به من، به منزله هارون به موسايى، جز آنكه پيامبرى پس از من نيست و تو برادر و وارث من هستى. تو با من و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من خواهيد بود. «أَنْتَ أَخِي وَ رَفِيقِي» سپس اين آيه (كه در مورد بهشتيان است) را سه مرتبه تلاوت كرد: }...إِخْواناً عَلى سُرُر مُتَقابِلِينَ{(1) يعنى دوستان در راه خدا كه به يكديگر مى نگرند.»

در احاديث بسيارى كه اهل سنّت نيز نقل كرده اند آمده است كه پيامبر فرمودند:

«من و على از يك نور يا يك شجره هستيم.»(2)

9 . جنگ بدر

در سال دوم هجرت، جنگ بدر به وقوع پيوست كه با پيروزى مسلمين به پايان رسيد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين پيروزى، سهم بزرگى داشت; چرا كه دلاوران و شجاعانى از مشركين همچون «وليد بن عتبه، عاص بن سعيد، طعيمة بن عدىّ، نوفل بن خويلد و...» به دست آن حضرت به هلاكت رسيدند. اينان كسانى بودند كه هر يك به تنهايى در برابر انبوهى از دشمن مقاومت مى كردند. براى مثال، نوفل كسى است كه وقتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيد وى در جنگ حاضر شده، دست به دعا برداشت: «أَللّهُمَّ اكْفِنِي نُوفِلاً»; «خدايا! مرا از شرّ نوفل آسوده ساز» و چون در پايان جنگ شنيدند كه نوفل به دست على(عليه السلام) كشته شد، تكبير گفت و شكر خدا را به جا آورد; «اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِي أَجابَ دَعْوَتِي فِيهِ».(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . حجر: 47 ; احقاق الحق، ج7، ص439

2  . علامه تسترى در جلد پنجم احقاق الحق، ص242 به بعد، بحثى طولانى در اين مورد و هم در اينكه پيامبر و على(علیه السلام) از نور واحد مى باشند، آورده است.

3  . شيخ مفيد، الارشاد، ج1، ص60، انتشارات علميّه اسلاميّه.

10 . همسرى فاطمه (عليها السلام)

امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

«لَوْ لا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ الاَْرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ»;(1) «چنانچه خداوند على(عليه السلام) را نمى آفريد، همشأنى براى فاطمه(عليها السلام) در روى زمين يافت نمى شد.»

تاريخ نگاران نوشته اند كه خواستگاران زيادى براى حضرت زهرا(عليها السلام) آمدند امّا پيامبر مى فرمود: «أَمْرِها إِلى رَبِّها»; «اين مطلب با خدا است» تا آنكه على(عليه السلام) اقدام به خواستگارى كرد و پيامبر گرامى پذيرفت.(2)

11 . لا سيف اِلاّ ذوالفقار و لا فتى اِلاّ على

سال سوم هجرت، جنگ اُحُد به وقوع پيوست كه در ابتدا با پيروزى مسلمين همراه بود، ولى بر اثر نافرمانى جمعى از مسلمانان، مصيبتهاى سختى بر لشكر اسلام وارد شد و آنان را مجبور به شكست كرد. دشمن به قصد جان پيامبر كه افرادى و از جمله على(عليه السلام)گرد ايشان بودند جلو آمد و عده زيادى از مسلمين را به شهادت رساند. تنها بازماندگان در اطراف پيامبر عبارت بودند از على(عليه السلام) ، ابودجانه و سهل بن حنيف. اگر نبود دفاع اميرالمؤمنين(عليه السلام) و رشادت هاى آن بزرگوار، به يقين جان پيامبر گرامى اسلام در خطر بود و چه بسا نشانى از اسلام باقى نمى ماند. بدين سبب بود كه همه اصحاب در پايان اين جنگ شنيدند كه جبرئيل فرياد برآورد: «لا سَيْفَ إِلاَّ ذُو الْفَقَارِ وَ لا فَتَى إِلاَّ عَلِيٌّ».(3)

12 . لَضَرْبَةُ عَلِىّ يَومَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقْلَيْن».(4)

شوّال سال پنجم هجرت، مشركين مكه با همدستى يهوديان مدينه با مردان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . الكافي، ج1، ص461 ; بحارالأنوار، ج103، ص375

2  . احقاق الحق، ج6، ص592

3  . الكافي، ج8 ، ص110

4  . إقبال الأعمال، ص467

جنگى و ساز و برگ كامل به سمت اين شهر حركت كردند. اين خطر بزرگ كه با توطئه منافقين داخل مدينه و گرسنگى و ترس شديد مسلمين قرين شد، سبب تزلزل بسيارى از ياران پيامبر گرديد.

در اين لشكركشىِ بزرگ كه حضور «عمرو بن عبد وَدّ» (شجاع ترين عرب كه به تنهايى با هزار مرد جنگى مقابله مى كرد) جوّ رعب و وحشت را بر مسلمين حاكم كرده بود، تنها و تنها شجاعت على(عليه السلام) به مسلمين روحيه بخشيد و دل رسول الله(صلى الله عليه وآله) را شادمان كرد و آن چيزى جز مقاتله با عمرو نبود. در اين هنگام نبىّ گرامى فرمود:

«بَرَزَ الإِيْمانُ كُلُّهُ إِلىَ الشِّركِ كُلِّهِ»; «همه ايمان با همه شرك روبرو گرديد.»

و پس از كشته شدن عمرو بن عبد وَدّ به دست اميرالمؤمنين(عليها السلام) بنابر نقل متواتر شيعه و سنى، پيامبر فرمود:

«لَضَرْبَةُ عَلِىّ يَومَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقْلَيْن».(1)

«همانا ضربت على(عليه السلام) در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر بود.»

13 . جنگ خيبر

خيبر، مركز بسيارى از توطئه ها توسط يهوديان بر ضدّ مسلمانان بود; بدين سبب
در سال هفتم هجرت، رسول خدا
(صلى الله عليه وآله) به فكر فتح «خيبر» در دويست كيلومترى مدينه در شمال غرب اين شهر افتاد. اين قلعه پايگاه محكم آنان و متشكل از هفت قلعه
تو در تو بود. پيامبر به همراهى 1600 تن از ياران، اين منطقه را محاصره كردند.
طولى نكشيد كه لشكرى را به فرماندهى ابوبكر براى فتح خيبر فرستاد. او بدون
هيچ گونه پيروزى بازگشت. دفعه دوم، لشكر را به عمر سپردند او نيز كارى از پيش نبرد.
پيامبر فرمودند:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . إقبال الأعمال، ص467

«لاَُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّار...»(1)

«فردا پرچم را به مردى مى سپارم كه خدا و رسول را دوست دارد و آنها نيز او را دوست مى دارند. حمله افكنى كه فرار نكند.»

آنگاه فرمود: على كجاست؟ گفتند دچار درد چشم است. پيامبر در حق ايشان دعا كردند و على را به ميدان نبرد فرستادند.(2)

آرى، در اين جنگ بود كه «مرحب خيبرى» قهرمان بزرگ يهود به هلاكت رسيد و در قلعه به دست آن حضرت از جايى كنده شد و قلعه ها يكى پس از ديگرى فتح گرديد. خود اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين مورد فرمود: «وَ اللهُ ما قَلَعْتُ بابَ خَيْبَر بِقُوَّة جِسْمانِيّة وَ لكِنْ بِقُوَّةٌ رَبّانِيّة».(3)

14 . ردّ شمس

دانشمندان شيعه و بسيارى از علماى اهل سنّت اين ماجرا را نقل كرده اند كه در سال هفتم هجرت، هنگام عصر، پيامبر، على(عليهما السلام) را به دنبال مأموريتى فرستاد و به دنبال آن، نماز عصر حضرت قضا شد. پيامبر دست به دعا برداشت:

«اللَّهُمَّ إِنَّ عَلِيّاً كَانَ فِي طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ فَارْدُدْ عَلَيْهِ الشَّمْسَ».(4)

«خدايا! او در راه طاعت تو و فرمانبردارى پيغمبرت بوده است. پس خورشيد را براى او باز گردان.»

اسما مى گويد: خورشيد را ديدم كه غروب كرد ولى ديدم كه بار ديگر طلوع نمود.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . الكافي، ج8 ، ص349

2  . الارشاد، ج1، ص110

3  . إرشادالقلوب، ج2، ص246

4  . من لايحضره الفقيه، ج1، ص203

5  . قطب الدين راوندى، الخرايج و الجرائح، (م 573)، ج1، ص52

15 . شكستن بتها

شكستن بتهاى كعبه، دو مرتبه به دست على(عليه السلام) انجام گرفت; يك مرتبه قبل از هجرت و يك مرتبه در فتح مكه، پس از هجرت.

آرى، على(عليه السلام) بر دوش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بالا رفت و كعبه، اين يادگار ابراهيم(عليه السلام) به دست او از لوث بتها پاك گرديد.(1)

16 . جنگ حنين

پس از فتح مكه، توطئه اى ديگر برضدّ مسلمانان از جانب مشركان طرح ريزى شد و جنگ «حنين» به وجود آمد. در اين نبرد مسلمانان به علّت كثرت جمعيت دچار غرور شدند و همين امر سبب شكست آنان گرديد و همگى گريختند جز ده نفر كه يكى از آنان اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود.(2)

17 . جنگ تبوك

سال نهم هجرت به پيامبر خبر رسيد روميان در صدد حمله به شمال غرب حجازند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با اعلام بسيج عمومى به همراه سى هزار نفر به سوى «تبوك» حركت كردند، ولى از آنجا كه اين سفر در اواخر تابستان و زمان برداشت خرما و خشكسالى و همراه با فاصله زياد بود، جمعى از منافقان از اين حركت سر باز زده، تصميم گرفتند در مدينه بمانند تا با تبليغات سوء و جلسات مخفى، مركز حكومت اسلام را متزلزل سازند. بدين جهت پيامبر(صلى الله عليه وآله) على(عليه السلام) را در مدينه باقى گذاشت. اميرالمؤمنين(صلى الله عليه وآله) به حضرت عرض كرد:

تَخْلِفني مَعَ الْخَوالِفِ؟»; «آيا مرا با متخلّفان به جاى نهادى؟»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . لارشاد، ج1، ص141

2  . همان مدرك.

پيامبر پاسخ دادند:

«إِنَّ الْمَدِينَةَ لا تَصْلَحُ إِلاّ بِي أَوْ بِكَ»; مدينه جز با حضور من يا تو اصلاح نخواهد شد.»

آنگاه فرمودند:

«أَ ما تَرْضى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي؟»(1)

18 . مباهله

جمعى از بزرگان نصاراى نجران وارد مدينه شدند و پس از گفتگوى طولانى با پيامبر، حاضر به تسليم در برابر حقيقت نگشتند، از اين جهت، حضرتش به آنها پيشنهاد مباهله ـ نفرين طرفينى ـ داد و آنان نيز پذيرفتند. همه مورّخان نوشته اند در روز موعود، پيامبر همراه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فاطمه زهرا(عليها السلام) امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) از منزل خارج شدند و در جايگاه خود قرار گرفتند. بزرگِ مسيحيان كه اين منظره را ديد، رو به ياران خود كرده، گفت: من چهره هايى مى بينم كه چنانچه دست به دعا بردارند، كوهها از جاى خود كنده مى شوند اگر مايل هستيد ناقوس كليساها به صدا درآيد و مسيحيتى در روى زمين باقى بماند، از اين مباهله خوددارى كنيد. قرآن نيز در سوره آل عمران، اشاره به اين ماجرا نموده از على(عليه السلام) تعبير به «نفس» و جان پيامبر كرده است.(2)

19 . حَجّة الوداع

سال دهم هجرت، پيامبر عازم حج شد، در اين سفر، كه همه زنان آن حضرت و جمع زيادى از مهاجران و انصار، همراه ايشان بودند، هنگام بازگشت، در روز جمعه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، شيخ مفيد (م 413)، ج1، ص141 ـ 145، انتشارات علميه اسلاميّه.

2  . آل عمران : 61 ، "  فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبِينَ "  .

هيجدهم ذى حجه، جبرئيل اين آيه را نازل كرد:

} يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ{ .(1)

و آنگاه پيامبر بعد از نماز ظهر، ضمن خطبه اى، موضوع جانشينى على(عليه السلام) را
مطرح كرد و سه مرتبه فرمود: «فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» سپس افزود: «اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ ، وَ أحَبّ مَن أَحَبَّهُ و أبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ و انْصُر مَن نَصَرَهُ
وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ، وَ أَدرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دارَ...»، و بعد فرمودند شاهدان به غايبان
برسانند.

آنگاه اصحاب، نزد اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده اين مقام را به حضرتش تهنيت گفتند.(2)

20 . غسل دادن رسول الله(صلى الله عليه وآله)

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مورد خاندان خويش وصيّت كرد: «إِنِّي تارِكٌ فِيكُم الثّقْلَين كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي». آنگاه خطاب به اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: «لا يُغَسِّلْني أَحَدٌ غَيْركَ».

على مى فرمايد:

«وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي... وَ لَقَدْ وُلِّيتُ غُسْلَهُ(صلى الله عليه وآله)وَ الْمَلائِكَةُ أَعْوَانِي».(3)

* * *

آنچه تا اين مرحله آورديم، بخشى از فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود كه طبق تاريخ حيات رسول الله(صلى الله عليه وآله) مرتب ساختيم، اكنون به بيان بخشى ديگر از فضايل و يا بخشهايى از زندگى آن بزرگوار مى پردازيم:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مائده: 67

2  . يوسف بن عبدالله القرطبى، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، (م 463)، ج3، ص203 ; هر يك از دانشمندان، به تفصيل يا اجمال در اين مورد بحث كرده اند.

3  . احقاق الحق، ج7، ص29

علم و دانش

در كثرت علم على(عليه السلام) ، همين بس كه پيغمبر خدا هنگام رحلت به رازگويى با آن بزرگوار پرداخت و وقتى از على(عليه السلام) سؤال شد آن راز چه بود، فرمود: «عَلَّمَنِي ألفَ باب مِنَ الْعِلْمِ ينفتح لي مِن كُلِّ باب ألف باب».

دليل هاى ديگرى نيز ما را بر علم آن حضرت رهنمون مى گردند:

الف: گفتار آن حضرت: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»;(1) «از هرچه مى خواهيد، بپرسيد.»

تاريخ نگاران، آورده اندكه غير ازآن امام همام، هركس اين ادعا را نمود، رسوا شد.

ب: مراجعات از دور و نزديك به على(عليه السلام) و در سخت ترين مسائل، به گونه اى
كه غاصبان حق آن حضرت كه خود را به عنوان خليفه رسول الله
(صلى الله عليه وآله) معرفى
كرده بودند، در اكثر سؤالات، وامانده ناچار به استفاده از زلال علم آن جانشين واقعى بودند.

ج: قضاوت هاى بى نظير اميرالمؤمنين(عليه السلام) ; چرا كه بديهى است قضاوت صحيح، بدون علم ممكن نيست.

د: سخنان گهربار و بى مانند اميرالمؤمنين(عليه السلام) چه اخبار از آيندگان و چه كلمات عميق نهج البلاغه و ساير گفتارها، گويا قطره اى از درياى دانش علوى است.(2)

زهد

اميرمؤمنان(عليه السلام) باتشريح ماهيّت فريباى دنيا، خطاب به آن مى فرمايد «غُرُّي غَيْرِي».(3)

آن حضرت، در حالى كه مى توانست بهترين بهره ها را از دنيا بگيرد، اما در حدّ پايين ترين افراد، زندگى مى گذراند. در حالى كه باغ ها، قنوات و چاه هاى بسيارى احداث و سپس همه را در راه خدا وقف كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . وسائل الشيعه، ج15، ص128

2  . نكـ : اسدالغابه، ج3، ص287

3  . نهج البلاغه (ترجمه محمّد دشتى)، قصارالحكم، حكمت 77، ص638، انتشارات مشهور.

عدل

يكى از صفات برجسته على(عليه السلام) عدل آن حضرت است كه همين امر نيز سبب شهادتش گرديد. او چنانچه مى شنيد فرماندارش به كسى ستم روا داشته، به عزل يا تفحّص از حال او مبادرت مى كرد و به احدى از نزديكان خويش اجازه بهره بردارى خصوصى از بيت المال را نمى داد. زمانى كه شنيد دخترش دست بندى از بيت المال را به طور عاريه مضمونه گرفته است، نهيب بر ابن ابى رافع (مسؤول بيت المال) زد و فرمود: چرا به مسلمانان خيانت كردى؟ سپس فرمود: اگر دخترم دستبند را به عنوان عاريه مضمونه نگرفته بود، اوّلين زن هاشمى بود كه دستش را به عنوان دزدى قطع مى كردم! آنگاه خطاب به دخترش كه گفته بود من پاره تن شما هستم، فرمود: آيا همه زنهاى مهاجر در روز عيد خود را به چنين چيزى زينت مى كنند؟ آن حضرت سرانجام دستبند را گرفت و به جاى خود بازگرداند.(1)

عبادت

هنگام نماز، رنگ از رخسار مباركش مى رفت و بدنش مى لرزيد. به حضرتش عرض مى شد: شما را چه مى شود؟ مى فرمود: وقت اداى امانتى رسيده كه خداوند آن را به آسمان و زمين و كوه ها عرضه داشت و آنها از حملش امتناع ورزيدند.(2)

ابن عباس مى گويد:

«در جنگ صفين ديدم امام در حالى كه شمشير مى زند، مراقب خورشيد است. وقتى از سبب اين امر پرسيدم، فرمود: مراقب زوال هستم، گفتم: در اين گير و دار جنگ، وقت نماز است؟ فرمود: «إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَى الصَّلاةِ» و باز ابن عباس مى گويد: هيچگاه نماز شب آن حضرت ترك نشد حتى شب جنگ.»(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بحارالأنوار، ج40، ص337

2  . بحارالأنوار، ج41، ص17

3  . شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ماده «صلاة».

حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)

بعد از بيست و پنج سال روى گردانى از على(عليه السلام) و كنار گذاشتن حديث غدير و
پس از آنكه جامعه حجاز و عراق به علّت بى لياقتى حاكمان، دچار تحيّر شدند،
مردم به اميرالمؤمنين
(عليه السلام) روى آرودند. حضرت، ضمن سخنرانى در جمع كثيرى از مردم، فرمود:

«اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجّت به وسيله آنان، ريسمان شتر خلافت را به گردنش مى انداختم تا هر جا كه خواهد برود.»(1)

آغاز حكومت آن حضرت، سال 35 هجرى و انتهاى آن، سال 40 بود. اين دولت كريمه پنج ساله، داراى ويژگى هايى است كه به بخشى از آنها اشاره مى شود:

1 . زندگى آن حضرت از نظر مادى و اقتصادى، در اين مدّت از عمرش، به مانند پايين ترين و ضعيف ترين اقشار جامعه بود.

«وَ لَقَدْ وُلِّيَ النَّاسَ خَمْسَ سِنِينَ فَمَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَى آجُرَّة...».(2)

«در اين 5 سال، آجرى بر روى آجر قرار نداد و زمينى را نخريد و درهم و دينارى بر جاى نگذاشت.»

خود آن حضرت مى فرمايد:

«به خدا سوگند آن قدر جبّه خود را پينه زدم تا آنكه از پينه زننده خجالت كشيدم و كسى به من گفت: آيا بعد از اين همه، آن را از خود دور نمى كنى؟»(3)

2 . رسيدگى به شكايات; سوده يكى از زنان شجاع عرب در حضور معاويه، لب به مدح على(عليه السلام) گشود و گفت:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . نهج البلاغه، خطبه 3، ص48

2  . الكافي، ج8 ، ص129

3  . محدّث نورى، مستدرك الوسائل، ج3، ص272، مؤسسه آل البيت.

«روزى به شكايت از فرماندار، نزد ايشان رفتم، او نماز مى خواند، پس از نماز با مهربانى فرمود: حاجتى دارى؟ شكايت خود را گفتم. على(عليه السلام) گريه كرد و گفت: خدايا! تو شاهدى كه من اينان را براى ظلم بر خلق تو نگماشته ام! آنگاه تكه پوستى برداشت و نامه اى نوشت و به من داد. اين نامه را به والى آن شهر رساندم. فرماندار اين نامه را خواند و دست از كار برداشت، در حالى كه از كار بركنار شده بود.»(1)

3 . جنگ هاى متوالى; در مدّت محدود حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام) سه جنگ بزرگ بر آن حضرت تحميل گرديد:

جنگ جمل (ناكثين); بنيان گذار اين جنگ، عايشه و ياران او، طلحه و زبير بودند كه جزو نخستين بيعت كنندگان با اميرالمؤمنين(عليه السلام) به شمار مى رفتند. اين نبرد، در سال 36 هجرى در بصره به وقوع پيوست و يك روز بيشتر طول نكشيد و على(عليه السلام) بعد از نصايح بسيار و اتمام حجّت و شروع جنگ توسط دشمن به دفاع پرداخت و اين فتنه را ريشه كن ساخت.

جنگ صفين (قاسطين); شام يكى از استان هاى تحت حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)بود كه معاويه اعلام خود مختارى كرد و قصد تجزيه مملكت اسلامى را در سر مى پروراند. در بيست و دوم محرم سال 37 هجرى در منطقه صفّين اين نبرد به وقوع پيوست و با رشادت هاى مجاهدينى همچون مالك اشتر، مى رفت كه اين غائله نيز ريشه كن گردد ولى تزوير دشمن از يكسو و نابخردى بعضى از ياران از سوى ديگر، اين جنگ را متوقف كرد. معاويه با راهنمايى عمرو بن عاص، قرآنها را بر سر نيزه ها بلند كرده، كوته بينان را به ترديد انداختند و صلح را بر حضرتش تحميل كردند و همان ساده انديشان، شخصى همچون ابوموسى اشعرى را به داورى برگزيدند كه هيچيك از اين امور، مورد رضايت حضرت على(عليه السلام) نبود.

جنگ نهروان (مارقين); اينان همان متعصبان بى رحم و كوردلى بودند كه از كثرت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بحارالأنوار، ج41، ص119

عبادت، پيشانى آنها پينه بسته بود ولى از ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بهره اى نداشتند. آنها مى گفتند ما با پذيرفتن حكميّت در جنگ با معاويه گناه كرديم و كافر شديم و همگى بايد توبه كنيم و رفته رفته هر حاكميتى را مورد انكار قرار دادند.

على(عليه السلام) بعد از نصايح بسيار، بعضى از آنان را هدايت كرد ولى بقيه بر عناد خود اصرار ورزيدند. در اين جنگ چهار هزار نفر از آنان به دست لشكر على(عليه السلام) به هلاكت رسيدند و تنها ده نفر از آنان موفق به فرار شدند.

گفتنى است، ماجراى خروج آنان بر حاكميت و دين را سال ها قبل، پيامبر به على(عليه السلام)خبر داده بودند.(1) بعد از اتمام اين نبرد، اميرالمؤمنين(عليه السلام) ضمن سخنرانىفرمود:

«من چشم فتنه را درآوردم و كسى ديگر جز من جرأت بر چنين امرى نداشت.»(2)

شهادت

مدّتى پس از ماجراى نهروان، جمعى از خوارج در مكه گرد آمدند و به اين نتيجه رسيدند كه امّت اصلاح نخواهد شد مگر با از ميان برداشتن على(عليه السلام) و معاويه و عمرو بن عاص . عبدالرحمان بن ملجم گفت: من خاطر شما را از على آسوده مى سازم. بَرَك بن عبدالله قتل معاويه را برعهده گرفت و عمرو بن بكر كشتن عمرو عاص را. تصميم آنان بر اين شد كه در شب 19 رمضان به اين امر اقدام كنند. برك، عازم شام گرديد، اما توانست معاويه را مجروح سازد. و عمرو بن بكر راهى مصر شد ولى در آن شب شخصى ديگر به جاى عمروعاص به مسجد آمد و او كشته شد.

و اما ابن ملجم وارد كوفه شد و با زنى به نام «قطام» آشنا گرديد و از وى خواستگارى نمود. قطام بخشى از مهر خود را كشتن اميرالمؤمنين(عليه السلام) قرار داد.

ابن ملجم شب 19 رمضان سال 40 هجرى وارد مسجد كوفه گرديد و با شمشيرى
 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . احقاق الحق، ج8 ، ص522

2  . نهج البلاغه، خطبه 93، ص172

كه آن را آلوده به زهر نموده بود، بر فرق مبارك حضرت زد. در اين هنگام
دو سخن شنيده شد; يكى از على
(عليه السلام) كه فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة» و ديگرى از
جبرئيل هنگامى كه درهاى مسجد به هم خورد و لرزه اى زمين را فراگرفت كه فرياد
برآورد:

«تَهَدَّمَتْ وَ الله أركان الهُدى... قُتل عَلِيّ الْمُرتَضى قَتَلَهُ أَشْقَى الأَشْقِياء».(1)

فرزندان و برادران على(عليه السلام)

رجال شناسان، تعداد اولاد اميرالمؤمنين(عليه السلام) را 28 نفر دانسته اند:

1 ـ 5 : امام حسن، امام حسين(عليهما السلام)، زينب(عليها السلام) ، امّ كلثوم(عليها السلام) ، ومحسن ازفاطمه زهرا(عليها السلام)

6 . محمد حنفيه از خوله (دختر جعفر بن قيس).

7 ـ 10 : ابوالفضل العباس(عليه السلام) ، جعفر، عثمان و عبدالله از امّ البنين (فاطمه دختر حزام ابن خالد) همگى در كربلا به شهادت رسيدند.

11. يحيى بن على، از اسماء بنت عميس

12 ـ 13 : محمد اصغر و عبيدالله از ليلى دارميه (دختر مسعود) كه بنابر قولى اينان نيز در كربلا به شهادت رسيدند.

14 ـ 15 : عمر اطرف و رقيه از امّ حبيبه بودند كه دوقلو به دنيا آمدند.

16 ـ 17 : امّ الحسن و رمله از امّ سعيد بودند.

18 ـ 28 : نفيسه، زينب صغرى، رقيه صغرى، امّ هانى، امّ كرام، جمانه، امامه، امّ سلمه، ميمونه، خديجه و فاطمه از زنان ديگر.(2)

برادران على(عليه السلام) عبارتند از : طالب، عقيل، جعفر و على(عليه السلام) كه ميان آنها ده سال فاصله بود; يعنى هنگامى كه آن حضرت به دنيا آمدند، جعفر ده سال، عقيل بيست سال و طالب سى سال داشتند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بحارالأنوار، ج42، ص282

2  . شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج1، ص135، كتاب فروشى علمّيه اسلاميّه.